به انضمام آنچه پیش از این از او به من رسیده بود:
همیشه فکر می نمود
که فکر و ذکر من ز او جدا و او زمن جدا تر است
که من فقط به خویش فکر می کنم.
همیشه این سؤال را
میان ذهن خود مرور می کنم:
چرا به او
درد خویش را نگفته ام!؟
چرا زمینه های گفتگوی خویش را
ضمیمه ی نگاه و گپ خویشتن نکرده ام!؟
کنون که فکر می کنم
می رسم به اینکه بین ما زمینه های گفتگو نشد پدید!
و گر نه در نگاهمان
در نگاههای خیره مان
در میان بهت چهره هایمان
چهره های رنگ رفته مان
بین لحن آن صدای خسته مان
همان صداکه اندکی فقط بطول می کشید
همیشه گفتگو ضمیمه بود!!
ضمایمی که با صدا نمی شود بیان نمود.
با همین طریق گفتگو و شیوه ی بیان
به هم چه چیزها نگفته ایم
چه چیزها ز این و آن
بارها و بارها نهان نموده ایم.
همچنان مرور خویش را ادامه می دهم:
درگذشته هم چنین گهی
گشته بوده ام
البته! نه اینچنین!
نمی توانم این نگاه را
با نگاه دیگری مقایسه کنم
که آن طریق گفتگو و شیوه ی نگاه
با نگاه دیگران تفاوتی شگرف داشت
تفاوتی شبیه روز و راز و رمزهای نیمه شب
وارتباط بینشان!
ارتباط بینشان مرا به فکر می برد
مدتی ست
ز خویش و این و آن
سوال سخت می کنم:
-چگونه می شود تمام سیب سرخ را نگاه کرد؟
-چگونه فرقِ سوی سویِ سیب سرخ را
میتوان بیان نمود؟
-ویا تفاوتی و فرق هست؟
سریع و بی وقوف
به این سوالهای سخت خود جواب می دهم:
فقط به چرخشی تمام
میتوان به این سوالهای سخت
پاسخی صریح داد
همین!
سوال سخت من چقدر ساده بود!
-چگونه می شود تفاوتی میان روز و شب نهاد؟
-توسط گذشت روز و شب
میتوان به آن رسید
می توان به فرق ها اشاره کرد
تفاوت میان روز و شب
شبیه فرق نور و ظلمت است.
فقط توسط نبودن زمان هرکدامشان
می توان به ارزش وجود دیگری رسید.
به انضمام آنچه بعد ازاین از او به من رسد:
همیشه فکر می کنم
که فکر وذکرما زهم جدا نبود و نیست!
وقت نیمه شب، همیشه چشم من
با بهانه های دیدنش رود به خواب
میان خواب هم که میرسد
هنوز، بهت در نگاه اوست
هنوز در خیال و خواب و یاد من
همان است که بود
بلکه بیشتر ز پیشتر
کنون که فکر می کنم
میرسم به اینکه گرچه ما زهم
دور گشته ایم
گرچه فاصله،میان ما
به روزها و ماه و سال میرسد
وحتم، بیش میشود،ولی!
آنچه پیش از این از او به من رسیده است
بیشتر شده و بعد از این به حتم
بیشتر زپیش می شود.برچسب ها :انضمام,سیب سرخ,روز و شب,